آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1665

مفرد سُعَدا

داشتم ماجرای جلسه دوشنبه رو تعریف می‌کردم، با خنده پرسید: بعد تو این جلسه رو همین تیپی رفته بودی؟ جواب دادم: تو مگه تو دوازده سال گذشته منو جور دیگه‌ای دیدی؟ گفت: نه! ولی حیفی؛ تو اگه یکم با کلاس بودی الان اینجا نبودی.

شاید راست بگه؛ ولی من از همرنگ جماعت نشدن راضی‌ام. درسته که از دنیا سهم کم و ناچیزی گرفتم، ولی خوشحالم که نقاب ندارم. به هر حال، هر مسیری که برم، سختی و رنج متناسب با خودشم باید بکشم...

چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۴ ،ساعت 20:22