آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1577

مفرد سُعَدا

نفر قبل از من داشت برای دکتر لیست داروها و دز مصرفی که داشته رو می‌گفت، پشت در اتاق خنده م گرفته بود [هرچند حال خندیدن نداشتم]

بعد که من رفتم پیش دکتر، شرح حال رو گرفته، بعد میگم فلان آمپول میزنی؟ گفتم دکتر من هیچ سواد یا پرهیز پزشکی ندارم؛ هرچی شما صلاح میدونید میزنم و میخورم.

هیچی دیگه

نمیدونم چی نوشت؛ هرچند حدس میزنم سرم و چندتا آمپول باشه

الانم که تو صف داروخانه م

شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ ،ساعت 15:41