1576
مفرد سُعَدادر طول زندگیم بارها باید تف مینداختم تو صورت آدما و بهشون میگفتن من مأمور آوار برداری و بازسازی اعتماد بنفس تخریب شده شما نیستم
اما هیچ وقت در برابر آدمی که توی اون شرایطه دلم نیومد همچین کاری کنم
فقط وقتی حالش جا اومد و رفت پی زندگیش، لبخند زدم