1430
مفرد سُعَداهر وقت از سوژه های معمول خودخوری خسته میشم، یاد اون دوستی میافتم که توی دانشگاه میخواست بره خواستگاری یکی از هم محلهای های ما، و از من خواست براش تحقیق کنم! منم که بعد از این همه سال دیگه کسی رو نمیشناختم، به داداشم زنگ زدم و قضیه رو گفتم.
بعد چی شد؟ داداشم گفت آدمای بدی نیستن ولی فرهنگشون پایینه
الان که بچه شون داره یک ساله میشه و زندگی خوبی دارن، من هنوزم هر وقت این رفیقمو میبینم، هم خوشحال میشم که با حرف داداشم پشیمون نشد از تصمیمش، هم خجالت میکشم که اون کامنت رو منتقل کردم!