آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1265

مفرد سُعَدا

بابام که فوت کرد، با مامانم رفتم ولایت و اونجا موندم

به محل کارم هم گفتم نمیام دیگه

۵شنبه ها صبح می‌رفتیم سر خاکش

من میشستم یه گوشه، مامانم زیارت عاشورا و قرآن میخوند تا ظهر. بعدشم همونجا کنار بابام نماز میخوند و منم تمام این مدت تماشاش میکردم.

یه بار با خودم گفتم: خوشبحال بابام که همچین زنی گیرش اومد. اعتراف میکنم دلم خواست وقتی مردم یه کسی باشه که بیاد بالا سرم نماز بخونه گاهی ...

شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳ ،ساعت 22:54