1254
مفرد سُعَدادختره که معلوم بود حسابی هم خسته و کلافه شده، یه هولدر و دوتا لیوان [احتمالاً] قهوه وایساده بود جلو در آموزشگاه، منتظر [احتمالاً] پارتنرش که از کلاس بیاد بیرون و با هم باشند
امیدوارم اونی که قرار بود از در بیاد بیرون و ببیندش، این خستگی رو رفع کنه با برخورد گرمش