آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1253

مفرد سُعَدا

این همه آدم تو زندگیمن، چندین برابرش بودن یا اومدن و بعدش رفتن، و قطعا خیلیا هم بعدا یه گوشه از سرنوشتم رو میبینن؛ ولی فقط یه نفر بود که با مهربونی گفت: چقدر برای رسیدن به هرچیزی سختی کشیدی ...

اعتراف میکنم اون لحظه، این پسر ظاهراً محکم و بی‌تفاوت که همه چی رو به هیچ میگیره، سپر دفاعی و ماسک همه چی آرومه ش افتاد و یه لحظه تبدیل شد به پسر بچه ۵ساله ای که آب جوش ریخته رو دستش و داره میسوزه ...

پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳ ،ساعت 16:14