1199
مفرد سُعَدادیشب
گمونم حوالی ساعت ۳:۲۰ بود از خواب پریدم
یعنی پریدما
لرز گرفته بودم در حدی که دندونام میخورد به هم
جنینی مچاله شده بودم زیر پتو
ولی اینا چرت و پرته که دارم میگم
غروب جمعه دوست نداشتنی ای شده باز
ایستگاه بعد ... سهروردی ...
قلمراآنزباننبودكهسرعشقگويدباز ورایحدتقريراستشرحآرزومندی