آبگوشت بُزباش

قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی

مفرد سُعَدا

1179

مفرد سُعَدا

دلم میخواست تنها بودم

یه جای خیلی نقلی

خودم و خودم

چندتا گونی گِل و یکم رابیتس میذاشتم وسط و تمام حرفایی که یه عمر نه گفتم و نه نوشتم و حتی خیلی وقته میترسم بهشون فکر کنم رو یه مجسمه میکردم و اشک میریختم و اشک میریختم و اشک میریختم

من از زندگی یه نبودنِ گنده طلبکارم ...

دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳ ،ساعت 0:47