<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آبگوشت بُزباش</title>
<link>https://boud.blogfa.com</link>
<description>قلم‌راآن‌زبان‌نبودكه‌سرعشق‌گويدباز  ورای‌حدتقريراست‌شرح‌آرزومندی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 29 Jul 2026 05:13:27 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>2247</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2247</link>
<description>همکلاسیم پیام داده میگه میشه شب یه صحبتی در مورد پروژه انجام بدیم برا من خیلی گنگه، گفتم حله اومدم خونه بهت زنگ میزنم بعد یکم روند کارا رو براش گفتم میگه: خدا قوت آقا دیگه خیلی به خودت فشار میاری شما جواب دادم: شیرازی جماعت به خودش فشار نمیاره؛ ما زندگی رو فشار میدیم 😏</description>
<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 05:13:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2247</guid>
</item>
<item>
<title>2246</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2246</link>
<description>شب عجیبی بود ساعت ۱۱ نشده بود دیدم یه نسیم خنک داره میاد دراز کشیدم جلوی در تراس (دقیقا تو زاویه عمودی) و اصلا متوجه نشدم چطور بیهوش شدم بازم رو زمین و تا ساعت ۳ که از سرما بیدار شدم و بعد تا ۵ که طبق عادت بدنم بیدار شدم ولی شدید گرسنه بودم تا نزدیک ۷ که چای دم کشید و خاموشش کردم و باز نفهمیدم چطوری ولی بیهوش شدم تا الآن</description>
<pubDate>Wed, 29 Jul 2026 05:13:04 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2246</guid>
</item>
<item>
<title>2245</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2245</link>
<description>پسری که رو دستش گوزن تتو شده و اون یکی که ساعتش پر از ماهی هست سوار میشن و روبروم میشینن. آقای ماهی به نقشه بالای در نگاه می‌کنه و می‌پرسه: کجا باید بریم؟ آقای گوزن میگه: اون قرمز کمرنگه (منظورش صورتیه). بعد ایستگاه‌ها رو میشمره و به آقای ماهی میگه: ۹ ایستگاه دیگه، یعنی ۹ تا ۳ دقیقه آقای ماهی یه لبخند کش دار میزنه و میگه: یعنی ۲۵ دقیقه دیگه؟ و این مکالمه ادامه پیدا می‌کنه ...</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 12:03:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2245</guid>
</item>
<item>
<title>2244</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2244</link>
<description>یاد دو تا مقاله بی ربط به رشته م افتادم که مدتها پیش از روی فضولی و سرچای بیخودی که یهو به ذهنم میاد دیدنشون یکی در مورد آمار وقوع جرایمی خون و خونریزی دار بود که به طرز معنی‌داری با کامل شدن ماه زیادتر شده بود نسبت به بقیه روزا و یکی در مورد آمار همین نوع جرم تو روزای خاص ماه که شرایط جسمی خانما متفاوت میشه البته دومی شامل من نمیشه، ولی هر وقت اینطوری حالم گرفته و افسرده طور میشه، یه نگاهی به تقویم میندازم ببینم چندمین روز ماه قمریه! اینم اضافه کنم که هیچ</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 11:54:19 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2244</guid>
</item>
<item>
<title>2243</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2243</link>
<description>خصوصی</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 10:28:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2243</guid>
</item>
<item>
<title>2242</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2242</link>
<description>دیروز رفتم پروژه رو پرینت گرفتم که تحویل استاد بدم ولی وقتی رسیدم دانشکده حراست گفت ۱۰ دقیقه پیش رفته و من ۴۰ دقیقه تو مغازه پرینتری معطل بودم منم یه یادداشت نوشتم گذاشتم روی کتابچه سیمی و با دی وی دی از زیر در هل دادم داخل اتاقش صبح بهش ایمیل زدم که بگم ببخشید اینطوری شد و همونطور که تو یادداشت نوشتم آمادم اصلاحات شما را برای سابمیت کردن مقاله انجام بدم ولی به طرز عجیبی استادی که حتی نصف شب جواب ایمیل میده نوز خبری ازش نیست و این منو نگران می‌کنه یکی نیست</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 10:24:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2242</guid>
</item>
<item>
<title>2241</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2241</link>
<description>حتی متوجه نشدم کی وسط کار خوابم برد؛ همونطوری جلو کامپیوتر مشغول طراحی سناریو و تحلیل و ... زندگی ما اینطوریه دیگه منم که شیرازی‌ام و حال جنگیدن با چیزی رو ندارم</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 10:14:40 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2241</guid>
</item>
<item>
<title>2239</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2239</link>
<description>من متوجه ام که این موارد کاملا شخصی و سلیقه هست ولی وقتی نگاه میکنم میبینم از 25 30 سال پیش اینترنت کم و بیش در دسترس بوده و خیلی چیزا قابل چک کردن شده. بعدشم این همه اسم قشنگ فارسی داریم: پگاه، برکه، نگین، باران، جوانه، هدیه، آزاده، آیین .... چرا باید اسم بچه رو یه چیزی بذاری که تو فارسی خوندنش سخته، تو زبونای دیگه هم کلا معنی بد داره! بخدا من حجالت میکشم وقتی میبینم اسم شاگردام آنالی و آنائل و امثال اینا هست.</description>
<pubDate>Tue, 28 Jul 2026 06:26:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2239</guid>
</item>
<item>
<title>2238</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2238</link>
<description></description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2026 20:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2238</guid>
</item>
<item>
<title>2237</title>
<link>https://boud.blogfa.com/post/2237</link>
<description>دلم سکوی گوشه حیاط دبیرستانمون رو خواست. همون سکویی که تا قبل من کسی حواسش بهش نبود و من بعد از اون اتفاقات و اون سفر، دو سال تموم، تک تک روزا، تک تک زنگای تفریح، روش می‌نشستم و بقیه رو تماشا میکردم. آره دلم یجایی میخواد که بشینم و دیگران رو نگاه کنم و زمان رو با بیشترین آهستگی حس کنم...</description>
<pubDate>Mon, 27 Jul 2026 20:45:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>boud</dc:creator>
<guid>boud.blogfa.com/post/2237</guid>
</item>
</channel>
</rss>
